تبليغاتX
باشد آقا حرفی نیست!!!

باشد آقا حرفی نیست!!!

این یه جور خودخواهیه که من دوست دارم!

در انتظار آسانسور خیره به کفشهام

این یکی پاره شده

آن یکی خاک گرفته

آن یکی را

می کنم با پشت این یکی پا پاک

این یکی را

پنهان پشت آن یکی پا

بیچاره ها خسته می شوند

از این پا و آن پا کردن هام

از بی تکلیفی از بی کاری

از سستی

لرزه ای می افتد به پاها

می غلتم بر زمین

آسانسور زمینگیر شده است، نمی آید

این طرف انتظار

آن طرف انتظار

به ما که میرسد از پایه خراب میشود

می دانم


با پله میروم

کفش ها پایم را میزنند

بیخیالشان میشوم

بدون کفش پله ها را می نوردم

کارگری مشغول کار است


به من چه که چه کار میکند

پایم خیس میشود

پله ها خیسند

سر میخورم

زیر لب فحش می دهم

پله ی آخر است آخر

به زور خود را به نوک برج میرسانم

اینجا راحت می شوم

اینجا راحت می شوم

اینجا می شود پرواز کرد

اینجا می شود پرواز کرد


نگهبان داد میزند

آن پایین هراسانند

هر کس به سمتی می دود

دنبال چه می دوند

کودکی بازی می کند

پیرمرد سیگاری دود میکند

به او چه که این همه هراس از چیست


کودک به دنبال توپ خود می دود

زمزمه میکند

خوشحال و شاد و خندانم

….


———-

پوریای
.

.

http://pooriai.wordpress.com/2012/01/17/borg/

+ نوشته شده در  سی ام دی 1390ساعت 1:9  توسط پوریای  | 

که می خواستم از این بلاتکلیفی از این سستی خلاص بشم. نگاهی به ساعتم انداختم خشک شده بود. به خودم آمدم دیدم بیش از 2 هفته است دست به هیچ کاری نزده ام. یک ملودی ساده ، خاطرات را زنده کرد. عشق بارون عشق گیتار و شب بیداری های بی دلیل.


که خواستم پَر بزنم ، پرواز کنم تا اوج. پرهای پوسیده رو باید کند. به خدا که به خدا نمی توان امید بست. شاید روزی پرهای سالم رشد کنند که بالهای به وسعت آرزو بسازند. نمی خواهم دوباره این جمله ی تکراری اوج خیال رو اینجا بنویسم به اندازه ی کافی جای جای دفتر ها و حتی روی دیوار اتاق و خیالم این اوج خیال رو نوشتم.


که خواستم از این درد خلاص بشم. گفتم شاید این قرص های آرامبخش کمکی باشند برای این مغز افسرده و آلوده ی من. شوخی نمی کنم خاک گرفتگی هایش از پشت عکس ها معلوم است. دانه های ریز سفید رنگ. که اگر واقعا سفید باشند من متنفرم از سفید سپید وایت وایس. بسته ی قرص را برداشتم نفهمیدم رویش نوشته هر شب نصف. یکی را خوردم. آرام آرام. چشمانم را که بستم باز کردنشان ظهر روز بعد بود. باز یک روز از دست رفت و من می گویم به من چه که رفته.


حالا  هر واژه ای که از بین آن گل و لای آن بالا میگذرد می نویسم اینجا بی دلیل. نه بی دلیل هم نیست بلاگی را دیدم که دوست داشتم http://moondream.blogfa.com

یادم نیست پیشتر ها دیده بودم یا نه ولی دوست داشتم.
.

.

http://pooriai.wordpress.com/2012/01/17/ke-mikhastam/

+ نوشته شده در  سی ام دی 1390ساعت 1:8  توسط پوریای  | 

۳۶۰ را که بستند! ما هم رفتیم یه جای جدید

http://pooriai.wordpress.com

 

 

+ نوشته شده در  دوم تیر 1388ساعت 2:26  توسط پوریای  | 

هفته پیش:

خوشحال بودیم، حس می کردیم داریم حرکت بزرگی انجام می دیم!

.

.

سبز بودیم و امیدوار، به آینده ، به تحول ، به پیشرفت!ا

.

.

هر نگاهی که به هم گره می خورد ، دستی بالا می آمد با یه مچ بند سبز و نگاهی مهربان و لبخندی به وسعت موج سبزمان.

.

.

همه   هم سبزها هم سفید ها منتظر یه اتفاق بزرگ بودند، به بزرگی تمام خواسته هایشان

.

.

این هفته ولی :

.

.

همه در حسرت حق از دست رفته مان هستیم، همه می دانیم چه شده، همه نگرانیم، همه افسرده ایم.

.

.

همه می دانیم اتفاق بدی در حال رخ دادن است و تلاش می کنیم برای مقابله با آن.

.

.

همه سیاه پوشیدیم در عزای امید سبزمان که کشتند، در دل هنوز سبزیم اما!

.

.

هر نگاهی که به هم گره می خورد ، دستی با ترس بالا می آید و آرام می گوید سبزم

.

.

این هفته ولی دوست تر هستیم  ، یک صدا تر و مصمم تر!

.

.

این هفته همه، همه، همه، سبزیم

.

.

این سبزی به این آسانی پژمرده نمی شود.

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 1:2  توسط پوریای  | 

درست است که سبزی را از ما گرفتند ، گرفتند!

.

.

ولی

.

.

ولی

.

.

در درونمان، در قلبمان هنوز سبزیم! حتی اگر دیگر خود را ایرانی ندانیم.

.

.

روزی سبز بودن هم جرم می شود، و پاک می کنند هر چه سبز که هست!ا

+ نوشته شده در  بیست و سوم خرداد 1388ساعت 20:47  توسط پوریای  | 

با برگ آخر شناسنامه ام چه کنم؟؟؟؟

.

.

شرم

+ نوشته شده در  بیست و سوم خرداد 1388ساعت 20:38  توسط پوریای  | 

سیاست سبز یا ایدئولوژی سبز یک ایدئولوژی سیاسی است که اهمیت بسیاری برای محیط زیست قائل است. مدافعان سیاست های سبز طرفداران جنبش سبز هستند که در بسیاری از کشورها به عنوان حزب سبز از دهه های هفتاد و هشتاد میلادی فعالیت خود را آغاز نمود. نام سبز برای این ایدئولوژی، میراث حزب سبز آلمان است که اولین حزب سبز موفق در دهه هفتاد میلادی بوده است.

سبزها نمایندگان یک بخش جدید در دنیای سیاست هستند که مسائل سیاسی و اجتماعی را به طرزی نوین تحلیل می کنند و بنابراین در معیارهای از پیش تعیین شده چپ و راست سیاسی نمی گنجند. اگر چه در تقسیمات سیاسی معمولاً آنها را دست چپی در نظر می گیرند ولی امکان دارد تفکرات، تحلیلات و اظهارنظر های ایشان در موضوعات متنوعی بیشتر با احزاب دست راستی همخوانی داشته باشد.


قدمت ایدئولوژی سبز در ایران به نوشته های زرتشت باز می گردد. زرتشتیان بر این باورند که جهان به شکل امانت در دست انسان هاست که باید آنرا در روز قیامت به شکل اولیه اش به اهورا مزدا پس بدهند. از این رو آموخته های زرتشتی انسان ها را به نگهداری از محیط زیست و عناصر چهارگانه فرا می خوانند. زرتشتیان معتقدند که حضرت زرتشت درخت سرو را با خود از بهشت به زمین آورد. درخت سروی که به اعتقاد زرتشتیان بدست حضرت زرتشت کاشته شد پس از حمله اعراب به ایران بدستور متوکل عباسی قطع و تنه آن با شتر به بغداد فرستاده شد. مولف برهان قاطع عمر این درخت را در آن زمان 1450 سال ذکر کرده است. در آن زمان ایرانیان شبانه تا آنجا که امکان داشت بذر و شاخه های این درخت را جمع کرده و در نقاط مختلف ایران کاشته اند و اکنون سروهای کهنسالی که در اقصی نقاط ایران وجود دارد می توانند به طریقی منشاء از این درخت گرفته باشند.

.

.

پ.ن: منبع ویکیپدیا

.

شاید این دلیل سبز بودن باشد. شاید

 

+ نوشته شده در  شانزدهم خرداد 1388ساعت 0:22  توسط پوریای  | 

۱) آدما کلا دو دسته اند، یا مثل من هستند ، یا که نیستند، اونهایی که مثل من نیستند اصلا آدم نیستند.ا

.

.

۲)زنده باد مخالف من، البته اگر دستم بهش برسد خودم شخصا خفش می کنم.ا

.

.

۳)نظر هر شخصی محترم است ، البته برای خودش فقط و به دیگران هم هیچ ربطی ندارد.ا

.

.

۴)تمام کارها باید به صورت گروهی انجام بگیرد، یعنی هر کسی خودش با خودش ، جدا جدا ، کار گروهی کند.ا

.

.

۵) ما خودمانی ها ، خودمان با خودمان هم مشکل داریم، درست مثل آنها خودشانی ها که خودشان با خودشان هم مشکل دارند.ا

.

.

۶) ما خودمانی ها ، خودمان با آنها خودشانی ها مشکل داریم، درست مثل آنها خودشانی ها که خودشان با ما خودمانی ها مشکل دارند.ا

.

.

۷) ما خودمان جدا، آنها خودشان جدا، هیچ حرفی با هم نداریم.

.

.

۸) ما خودمان به روح اعتقاد داریم، آنها هم به روح اعتقاد دارند، پس هیچ مشکلی نیست.

.

.

پ.ن: اعتقاد داشتن به روح یکی از اصول اساسی دموکراسی، و کلا یکی از اصول اساسی در جوامع بشری است. در باره ی روح و اعتقاد به روح بعدا بیشتر توضیح خواهم داد.

.

.

وسلام ، ختم کلام

+ نوشته شده در  دوازدهم خرداد 1388ساعت 13:48  توسط پوریای  | 

درست همین جا بود که زمان ایستاد.

.

.

ماه زیبا شد.

.

.

شاپرک رقصید.

.

.

و پسر هنوز به دنبالت می گشت.

+ نوشته شده در  دوازدهم خرداد 1388ساعت 2:28  توسط پوریای  | 

یعنی شما می فرمایید ما هر چی اینجا یعنی پوریای دات بلاگفا بتپانیم میرود آنجا یعنی فیس بوک می تپبد یعنی تپانده می شود خودش به خودش؟
+ نوشته شده در  یازدهم خرداد 1388ساعت 1:15  توسط پوریای  |