تبليغاتX
باشد آقا حرفی نیست!!!

 

باشد آقا حرفی نیست!!!

 

اینجا! زندانی به وسعت ایر..... و سخن گفتن نفس جنایت شد!!!!

ما همین الان تصمیم گرفتیم دو باره بر گردیم به بلاگفا و تا می توانیم چرت و پرت و دری وری سر هم کنیم!

خوشمان می آید از این کار!

اگر یکم خوش شانس باشم و کسی حواسش نباشد و چندتا شرط دیگه که به تو (شما) ربطی نداره و ایناا!!!

از این به بعد بی ادب میشویییم!

دوست می داریم هر چه دلمان می خواهد بنویسیم!

مال خودمان هست!

فیلتر هم شد خیالی نیست!!!

+ نوشته شده در  Fri 28 Mar 2008ساعت 0:47  توسط پوریای  | 

چند شب پیش جمله ای را در سر می پروراندیم بدین صورت!ا که:ا
 
ای فلان بر این زندگی که از هر طرف سرش را بگیری زپرتش از سوی دیگر در میرود!!!!ا
 
بعد از کمی تفکر و تعمق و مرور حوادث و اتفاقات گذشته به این نتیجه رسیدیم:!ا
 
ای فلان بر این زندگی که زپرت آدم در می رود تا بُتواند سرهایش را یه نموره جمع کند!!!ا
 
پ.ن: ما هیچ هم بی ادب نیستیم جای فلان با توجه به ادب خودتان کلمه دلخواه قرار دهید! به ما هم هیچ ربطی ندارد!!!! خود دانید
+ نوشته شده در  Thu 21 Feb 2008ساعت 0:30  توسط پوریای  | 


یه معادلهً مـضـحــــکـی هست ؛
.
بعضی ها هستن که راستی راستی دوستشون داری ،،
زمانهای زیادی رو بهشون فکر می کنی ،،
بارها و بارها دلتنگشون میشی ،،
به دفعات دلت از رابطهً نه چندان نزدیک و صمیمانه ئی که دارید میگیره و با خودت فکر می کنی که ای کاش اینطور نبود ،،
و ......... و حتی گاهی هم تلاش کردی که این قاعده رو بشکونی و نشده ........................... و
و اون بعضی ها شاید سالهای ســــــال ،،
و شاید هرگز اینو ندونن ،،
ندونن و هرگز هم نفهمن که درهمهً اون سالهای ســـــال ، علیرغم رابطهً به ظاهر نه چندان صمیمانه و نه چندان راغبانه و نه چندان خوشایندی که (به هزار و یک دلیل مضحک) بینتون حاکم بوده چقدر از طرف تو دوست داشته شدن
.
.
و درست به همون مضحــکی وقتیه که
بعضی ها هستن که راستی راستی دوستت دارن ،،
زمانهای زیادی رو بهت فکر می کنن ،،
بارها و بارها دلتنگت میشن ،،
به دفعات دلشون از رابطهً نه چندان نزدیک و صمیمانه ئی که دارید میگیره و با خودشون فکر می کنن که ای کاش اینطور نبود ،،
و ......... و حتی گاهی هم تلاش کردن که این قاعده رو بشکونن و نشده ........................... و
وتو شاید سالهای ســــــال ،،
و شاید هرگز اینو ندونی ،،
ندونی و هرگز هم نفهمی که درهمهً اون سالهای ســـــال ، علیرغم رابطهً به ظاهر نه چندان صمیمانه و نه چندان راغبانه و نه چندان خوشایندی که (به هزار و یک دلیل مضحک) بینتون حاکم بوده چقدر از طرف اون بعضیها دوست داشته شدی
.
.
و این حقـیــقـتـاً مضـحــکـه که این داستان معمـولاً رو نمیشـه ؛
.
.
پ.ن: و ما این را در وبگردی های اخیرمان در یک بلاگ دیگر دیدیم. چون بسیار زیبا بود مطلب را عینا تپاندیم اینجا
.
.
و میدانیم که این اتفاق واقعا می افتد!! یا افتاده است!ا حد اقل برای خودمان!!!ا


http://blog.360.yahoo.com/blog-upvJza0jfq.kq2B.PL6MehSIWCsDMDs-?cq=1&p=61

+ نوشته شده در  Fri 25 Jan 2008ساعت 22:16  توسط پوریای  | 

سلام زمستون!!!

خیلی منتظرت بودم!

+ نوشته شده در  Fri 21 Dec 2007ساعت 22:49  توسط پوریای  | 

چطوره؟؟؟؟

 چه برداشتی می کنید؟

+ نوشته شده در  Wed 5 Dec 2007ساعت 22:59  توسط پوریای  | 

نظرتون چیه؟؟؟

 

+ نوشته شده در  Sat 17 Nov 2007ساعت 23:31  توسط پوریای  | 

می خواستم باشم! اما انگار نیستم!......چرا؟
+ نوشته شده در  Sat 17 Nov 2007ساعت 14:17  توسط پوریای  | 

+ نوشته شده در  Mon 5 Nov 2007ساعت 23:10  توسط پوریای  | 

شاید یه کاری یه مدل دیگه!!!
+ نوشته شده در  Sat 3 Nov 2007ساعت 22:46  توسط پوریای  | 

ساقی که مست بشه فاتحه قضیه خوندس!

جام به جام پر میشه و جرعه جرعه نوش!

تهش بدمستیه و افسوس...

یکی قشنگ می گفت! همه چی زیادش بده! حتی زندگی!

+ نوشته شده در  Sun 28 Oct 2007ساعت 20:56  توسط پوریای  |